ehsan chiani
ehsan chiani
Read 83 minutes

عزت نفس

Image for post

موفقیت (تحقق خواسته های واقعی)، ثمره ی همراه شدنِ باورهای قدرتمندکننده و در رأس شان ، عزت نفس راستین با ، «انگیزه و شور و اشتیاقی» است که برای تحقق آن خواسته ها داریم. وقتی این فرمول تکمیل باشد ، نتیجه مد نظر ، ۱۰۰٪ رخ خواهد داد. به همین دلیل ساده و منطقی می توان فهمید که همواره «موفقیت» و «رشد شخصیت» ، دو موضوع موازی با هم هستند که همزمان با هم شکل می گیرند.

در حقیقت ، ذاتِ ما که به دنبال تجربه ی بخشِ بزرگتر درونش ، از طریقِ شناخت خواسته ها و تحقق آنهاست ، خود به خود این انگیزه را از طریق برخورد با تضادها ایجاد می کند. زیرا انگیزه ، فرمول حرکت است و حرکت تنها راهِ رشد.

اما آنچه که به این انگیزه ها تداوم می بخشد و آنها را در مسیر صحیح جهت دهی می کند ، باورهای قدرتمندکننده ای است که عزت نفس مان را به گونه ای می سازد که ، قادر به قدم برداشتن برای آن خواسته ها و ادامه دادن تا تحقق شان می شویم.

و در مقابل ، آنچه انگیزه های ما را می کُشد و قدم های مان را متوقف می سازد ، کمبود عزت نفس است.

کمبود عزت نفس ، برگرفته از تجارب شکست های قبلی یا تلاش های به ثمر ننشسته ای است که ، راهکارها و شیوه های باورهای محدودکننده ی ما ، برای تحقق آن خواسته ها بوده است. باورهای محدودکننده ای که جدا از ذات ماست که از جنسِ خداوند است و خالق. اما ذهن در معادله ی نتیجه گیری های ما ، با بدجنسیِ تمام ، تنها بخشِ «نتوانستن هایمان» و «از عهده برنیامدن هایمان» را به تصویر می کشد و پررنگ می کند بی آنکه صحبتی از نقشِ پررنگِ باورهای محدودکننده در آن نتوانستن ها و آنها را هم در معادله ی این نتایجِ نادلخواه بگنجاند یا توانایی ما در تغییر آن باورهای محدودکننده را به خاطر بیاورد.

به همین دلیل است که عده ی زیادی از آدمها در جایی از مسیر ، دست از ادامه برمی دارند. یعنی به «جنسی از پذیرش» می رسند که از بی ایمانی می آید و ناخواسته های حاصل از باورهای محدودکننده را به عنوان سرنوشت بدون تغییرشان می پذیرند.

چون به این نتیجه می رسند که تصمیمی که سرنوشت برای آنها گرفته کاملا بر خلاف خواسته های آنهاست و بدتر از همه می پذیرند آنچه به واقعیت می پیوندد و خواهد پیوست ، «تصمیم و اراده ی سرنوشت» است و نه خواسته و اراده ی آنها.

البته باید ذکر کنم که اگر ذهن همواره مشوق و انگیزاننده ی ما برای ادامه دادن و شیوه های صحیح را پیدا کردن و دنبال کردن بود ، دیگر مفاهیمی چون «کنترل ذهن ، پروراندن عزت نفس و ایمان» ، نه وجود خارجی داشت و نه ضرورتی به ایجادشان بود.


به همین دلیل است که قرآن برتری آدمها را با ترازوی «تقوا به معنای کنترل ذهن» تعیین می کند

نکته ی مهمی که ذکرش برایم جالب است این است که ، چند روز پیش ، وقتی با استاد عباس منش درباره ی مهم ترین عامل رشد صحبت می کردیم ، ایشان-حتی درباره ی خودشان- از میان تمام عوامل و آیتم هایی که می توان برای رشد و ارتقاء کیفیت زندگی مان در تمام جنبه ها برگزید و برای همیشه به کارکردن و بهبود آن همت گماشت - با اختلاف بسیار- اولویت را به «عزت نفس» اختصاص داد.

زیرا عزت نفس یعنی رسیدن به بالاترین درجه توانایی در کنترل ذهن- به عنوان «بالاترین توانایی و نقطه ی برتری انسان».

منظورم کنترل ذهن ، هم در «ناامید نشدن» از ناتوانی در تحقق خواسته ها و هم «بی انگیزه نشدن» به خاطر تحقق خواسته های بسیار و ادامه دادن به مسیر رشدِ بیشتر ، از طریق رسیدن به درجه ای اعلی تر از عزت نفس است.

برای همین ، این روزها که در حال بروزرسانی آگاهی های دوره عزت نفس هستیم ، تصمیم گرفتم با نوشتن این مقاله ، موضوعات مهمی را در این باره ، به خودم یادآوری و با شما به اشتراک بگذارم ، که خیلی راحت فراموش می کنیم و به خاطر فراموش کردن شان ، به دردسر هایی می افتیم که تمرکزمان را-لااقل برای مدتی- از اصل برمی دارد و در دام چرخه های معیوب از ناخواسته های زنجیره ای گرفتار می کند.

Image for post

به طور کلی ، ذهن ما در طی سالیان توسط پیش فرض ها و کدهایی برنامه نویسی شده که ، می توان آنها را نگرش ، باور ، فرمول یا دلایلی نامید که به عنوان اصل یا واقعیت درباره ی «شیوه ی پدید آمدن رخدادهای زندگی مان» ، انتخاب کرده ایم. دلایل و نگرش هایی که اکثراً برچیده شده از تجارب اطرافیان مان است تا خودمان و آنقدر آرام آرام ذهن مان را کدنویسی کرده اند که ، حتی خبر نداریم هم اکنون نسخه ی دیگری از همان اطرافیانی(والدین ، دوستان و …) شده ایم که عیب و ایرادهایشان را نقد می کردیم و مطمئن بودیم هرگز به شیوه ی آنها زندگی نخواهیم کرد.

غافل از اینکه همان الگوها الان بخش مهمی از موجودیت مان را تشکیل داده اند که تصمیم گیرنده ی اصلی ِ زندگی مان شده است. منتها با دلایلی متقاعد کننده که ذهن مان طراحی کرده تا دلیلِ ناخواسته هامان را توجیه کند و مسئولیت تغییر این شخصیت را از دوش مان بردارد و به موضوعاتی مثل شانس ، سرنوشت ، دولت ، خانواده ای که در آن متولد شده ایم ، اقتصاد ، جو جغرافیایی و… ربط بدهد

این قالب کم و زیاد دارد ، اما همیشه هست. هربار که با تمرکز برای کنترل ذهن مان زمان ، انرژ ی و تعهد خرج می کنیم ، این کدها به حالت معلق درآمده و غیر فعال می شوند و به همان نسبت نیز ، تجارب زندگی مان را دستخوش تغییراتی مثبت قرار می دهد. اما به محض رها کردن ذهن ، دوباره روز از نو و روزی از نو آغاز می شود.

یعنی این پیش فرضها آنقدر به ذهن مان چسبیده اند و با ما یکی شده اند که ، با اندک غفلتی اصلمان را به کلی فراموش و از قالب حقیقی مان- که بخشی از خداوند به معنای منبع همه ی قدرت ها و نعمت هاست و رابطه مان با او همیشگی است- خارج می شویم.

به طور کلی ، برخی از این باورها(پیش فرض ها) قدرتمندکننده و برخی محدودکننده اند. آنچه مسیر زندگی مان ، رفتارها وعکس العمل های مان و در یک کلام ، جنس عمده ی تجارب زندگی مان را در تمام جنبه هایش مشخص می کند ، برآیندی است از این باورهای قدرتمندکننده و محدودکننده ، که ناآگاهانه در ذهن مان کدنویسی شده است.

خبر بد این است که این برآیند ، غالباً محدودکننده است. یعنی کفه ی باورهای محدودکننده ، غالباً بسیار سنگین تر است از باورهای قدرتمندکننده.

به همین خاطر ، سهم اکثریتِ افراد ، از اینهمه موهبت هایی که در قالب ، ثروت(به معنای توانایی برطرف کردن نیازهای مالی)،

سلامتی و عشق مسخرمان شده ، تا از لحظه های بودن مان در این کالبد جسمانی لذتِ بیشتری ببریم ، خودمان و خواسته های مان

را کشف و با تجربه شان بزرگتر شویم و به آرامش برسیم ، بسیار بسیار ناچیز است.

به همین خاطر زندگی اکثریت افراد ، به جای تجربه خواسته ها ، به درگیری برای مشکلاتی می گذرد که ، تله ی آن باورهاست؛

به همین خاطر اکثریت افراد ، غالباً در مدار اتفاقات و شرایطی قرار می گیرند که ، نمی خواهند؛

به همین خاطر ، هرچه در این مسیر پیش می روند ، خواسته های شان کوچکتر و حسرت های شان بزرگتر می شود؛

این پیش فرض ها که ندانسته و نسنجیده باورشان کرده ایم و زندگی مان را روی پایه های لرزان و سُست شان بنانهاده ایم ، واقعیت را اینطور به ما معرفی و دیکته کرده که:

فلان بیماری فقط با فلان شیوه بهبود می یابد. پس اگر بیمار هستی اما به آن شیوه دسترسی نداری ، خبری از بهبودی نیست؛

استقلال مالی ، فقط حاصل انجام فلان کار یا داشتن فلان فرصت است ، پس اگر مهارت یا امکانات انجامش را نداری ، بیهوده تلاش نکن ، چون خبری از استقلال مالی نیست ، چون ثروتمندان را در این کسب و کارها و مهارت ها یافته اند ، بی آنکه از باورها ، تلاش های ذهنی و فرایند تکاملی ای خبرداشته باشند که آن افراد برای رشد ، پیموده اند؛

فلان خواسته ات ، فقط توسط فلان فردِ خاص یا از طریق فلان شیوه ی خاص محقق می شود. پس راهی برای دسترسی به آن فرد خاص ، راضی نگه داشتن فلان گروه به منظور دسترسی به آن شیوه پیدا کن ، وگرنه خبری از خواسته ات نیست؛

خوشبختی تو فقط با حضور فلان فرد یا رخ دادنِ فلان اتفاق در زندگی ات ممکن است ، پس یا برای داشتن اش تقلا می کنی ، سرسختی می ورزی و زجر می کشی یا عطایش را به لقایش می بخشی؛

می بینی!

هنوز نفهمیده ایم پیمانه و ترازویی که ذهن به دست مان داده تا مواد اولیه خواسته هایمان را با آن اندازه بزنیم ، معیار و مقیاسی اشتباه است. (برای درک بهتر موضوع ، فقط تصور کن برای درست کردن نان ، پیمانه آرد ، با پور خمیرمایه جابه جا شود. یعنی ۳ قاشق غذاخوری آرد با ۳ لیوان پودر خمیر را برای درست کردن نان بکار ببریم).

به همین دلیل مواد اولیه ای که برای محصول مان خرج می کنیم ، هیچ تناسبی با هم ندارند. پس نباید هم- نتیجه خوب که هیچ- اصلاً اتفاق نیفتد و فرسنگ ها با آنچه انتظارش را داریم ، فاصله داشته باشد.

می بینی!

همه ی آنچه بر کیفیت زندگی ات تأثیر می گذارد- در لایه های عمیقِ ذهن تو- در دست همه هست و به همه چیز بستگی دارد ، الا خودت. همه عامل (مثبت یا منفی) هستند ، الی ذهنیتِ خودت و این همان دام بزرگی است که افراد زیادی، دست و پای خود را با بندهایی تمام نشدنی اش نه تنها گره-که- کور گره زده اند.

حتی ما که اینجا در جمع این خانواده هستیم و به خیال خودمان تا حدّ خوبی نقش باورهای خودمان را در سرنوشت مان فهمیده ایم و حتی تصور می کنیم باورهای قدرتمندکننده ای هم ساخته ایم.

اما همه ی این خیالات خام و نقش بازی کردن ها و ادای ایمان داشتن و قوانین را شناختن ها ، تا زمانی است که اوضاع مرتب است. به وقتِ بزنگاه ، نوبت به عمل که می رسد ، اوضاع که از کنترل خارج می شود و تضادها که احاطه مان می کند ، دوباره همان ترس ها ، تردیدها ، پیش فرض ها و نگرش های قدیمی به عرصه بازمی گردد ، سکّان را به دست می گیرد و ما را مثل مترسکه معرکه ، به محاصره ی خود در می آورد.

انگار نه انگار من همان فردی هستم که قدرت احساس خوب را می دانستم؛

انگار نه انگار من همان فردی هستم که تضمین نمی خواستم چون می دانستم وقتی قدم اول را بردارم ، قدم دوم به من گفته می شود؛

انگار نه انگار من همان فردی هست که می دانستم تجارب من ، چیزی جدا از جنس باورهایم نخواهند بود؛

انگار نه انگار من همان فردی هستم که بازی ِ فرکانس ها را فهمیده بودم و خودم را در کنترل کانون توجه ام ، توانا می دانستم؛

انگار نه انگار من همان فردی هستم که فهمیده بودم ، اگر این بیماری را باور نکنم ، اگر از این ناخواسته روی برگردانم ، لاجرم از زندگی ام بیرون می رود؛

انگار نه انگار من همان فردی هستم که دستِ ذهنم را خوانده بودم و با «معیار قرار دادنِ احساس خوب »، او را با هر قیافه ای در هر قالبی و با هر بَزَکی می شناختم؛

بنابراین ، تغییر-منظور تغییری بنیادین- که کفه ی باورهای قدرتمندکننده را حتی اگر شده ، کمی سنگین تر کند ، پشتوانه می خواهد

تغیییرِ بنیادینِ محدودیت های ذهنی ایِ که بارها از چاله شان درآمده و به چاه شان گرفتار شده ایم ، ایمانی آهنین می خواهد تا دست از حساب و کتاب کردن با چرتکه ی ذهن مان برداریم و ترازو و پیمانه های ذهن را یک بار برای همیشه دور بریزیم.

و این پشتوانه و این جنس از ایمان،«عزت نفس» نام است تا مفهوم انا لله درک و پذیرفته شود.

عزت نفس یعنی بازگشت به درون و کنار گذاشتن تمام باورها ، شیوه ها و چگونگی های محدودکننده ای که ، از دنیای بیرونی و از تجارب افرادی وام گرفته ایم که حتی باورهای شان و درون شان را نمی شناسیم.

عزت نفس ، یعنی رسیدن به هماهنگی میان ذهن و روح به کمک نادیده گرفتن و shift+delete کردن کدهایی که ، در طی سالیان در ذهن انباشته ایم و اعتماد به شیوه ای که ، به خاطر سادگی و در عین حال حجم زیاد مزیت هایش، بیش از حدّ خوب به نظر می رسد که حقیقت داشته باشد.

عزت نفس یعنی رسیدن به مرحله ی اجرای توحید.

توحید ، بالاترین مرحله ی رسیدن به هماهنگی با قوانین خداوند است؛
توحید یعنی « ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»را باور کردن ، وعده ی «أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ» را درک کردن ، یقین داشتن به غیب. یعنی نتیجه ای که طبق قانون هست - باید باشد و قطعاً می آید اگر صبر و صلوه و اعراض پیشه کنم و بدون داشتن تضمین ، قدم بردارم- حتی اگر هنوز در دنیای بیرونی ام مشاهده نشده است.
توحید یعنی ، اجرای فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی و رسیدن به احساس سپاسگزاریِ قبل از مشاهده ی خواسته. (به خاطر ایمان به اینکه ، طبق قانون و وعده ی بدون تغییر خداوند ، به محض وضوح خواسته ای- بدون استثناء- آن خواسته اجابت می شود و در صورت نبودن مقاومت ها ، دریافت هم می شود) و سپس مصداق أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ شدن.
عزت نفس یعنی تجلی «لاخوف علیهم و لا هم یحزنون» بودن ، به خاطر درک و اعتماد بی چون و چرا به ربّی که ، هدایت ما را بر خود واجب کرده است و کیست قابل اعتمادتر و وفادارتر از خداوند به وعده ی خویش. (وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّه)

افرادی هستند که چنین حدّی از ایمان و عزت نفس را ساخته اند ، اما عده شان بسیار کم است.

همان عده ی قلیلی که آنها را ابراهیم ، عیسی ، موسی و محمد نامیده ایم

همان ایلان ماسک ها ، پروفسور سمیعی ها و … که با پیمودن راه خودشان و پرداختن به علائق شان ، تأثیر قابل توجهی بر زندگی بشر گذاشته اند. این بالاترین حدّ از عزت نفس است که ساختنش ، تعهدی غیرقابل مذاکره با هر ترفند ، استدلال و برهانی را می طلبد.

درست است که افراد قلیلی از عهده ی ساختنش برآمده اند ، درست است فاصله ی بسیاری با این حدّ از عزت نفس داریم ، اما این حدّ از عزت نفس ، به وسیله ی برداشتن همان قدم های کوچک و آرامی پر می شود که همه ی ما در هر جایگاه و شرایطی ، توانایی برداشتنش را داریم.

و مهم تر از همه ، با برداشتن هر قدم ، نه تنها یک قدم از شرایط ناخواسته ی کنونی فاصله می گیریم ، بلکه یک قدم به شرایط دلخواه مان نزدیک تر و شبیه تر می شویم. درک این موضوع ، مهم ترین رازِ زنده نگه داشتن انگیزه و ایمان مان برای طی کردن این فرایند است.

زیرا چنین حدّی از عزت نفس - بالاخره- چهره اش را به رهروان راستین و صبوری نشان می دهد که ، اولاً«فرایند بودنِ» ساخته شدن چنین حدّی از تفاوت ، چنین درجه ای از ایمان و چنین عمقی از عزت نفس را درک می کنند و قدم به قدم- بدون عجله ، بدون مقایسه ، بدون سنجیدن با معیارهای اشتباه - این مسیر را همواره می پیمایند و در برابر نجواهای ذهن شان استقامت می ورزند.

ساختن چنین حدّی از عزت نفس ، در درجه ی اول ، پذیرش موجودیت انسانی خود مان با تمام نقص ها و کمبودهایی که داریم و سپس به راه انداختن جهادی اکبر برای بهبود ضعف های شخصیتی مان و کاشتن و پروردنِ بذر عزت نفس در وجود مان است.

ساختن چنین حدّی از عزت نفس یعنی درک جایگاه فرکانسی و مداری ای که این تغییر را از آنجا شروع کرده ایم و سپس به جای مقایسه جایگاه مان با نقطه ی نهایی ای که دیگرانی که می خواهیم نتایج آنها را داشته باشیم و ناامید کردن خودمان ، نتایج مسیر را از این نقطه و با درنظر گرفتن لحظاتی که در این مسیر مانده ایم ، و کسرِ لحظاتی که از این مسیر خارج شده ایم ، بسنجیم تا دچار توهم و توقع بی جا نباشیم و آگاه باشیم به اندازه ای که تمرین کرده ایم ، تغییر می کنیم.

زیرا عزت نفس همچون درختی کهنسال و از قبل رشد داده شده نیست که ، بتوان آن را سفارش داد و- یک شبه- حیاط خانه را با درختی تنومند و شاخه های سایه دارش آراست.

بلکه عزت نفس ، همان بذر ساده و در دسترسی است که در وجودت می کاری و بی آنکه توقع داشته باشی روز بعد درختی پربار از آن سر زده باشد ، به مراقبت روزانه از آن ادامه می دهی.

در یک کلام ، صبر و صلواه(تأیید نشانه ها و از قلم نینداختن کوچکترین نکات مثبت) پیشه می کنی ، با دیدن هر جوانه اش ذوق زده می شوی ، انگیزه می گیری و با جدیّت بیشتری مراقبت های روزانه ات را ادامه می دهی.

مرور آگاهی های هر جلسه از دوره عزت نفس ، در حکم جرئه ی آبی است که به پای جوانه ی عزت نفسی می ریزی که در وجودت در حال رشد است.

هر تمرینی که در جلسات این دوره انجام می دهی ، این نهال را هرس می کند ، شاخ و برگ اضافه اش را می چیند ، علف های هرز اطرافش را وجین می کند ، خاکش را تقویت می کند و آرام آرام به سرعت رشد این نهال می افزاید.

برای همین در بروزرسانی این دوره ، تمریناتی طراحی شده تا با انجامش ، آگاهی های آن جلسه - به جای انباشته شدن به صورت اطلاعات در مغزت- تبدیل به بخش از شخصیت ات و رفتارهایت بشود.

تمرینات دوره ، آگاهانه و هدفمندانه طراحی شده و به این دلیل چگونگی انجامشان با جزئیات کافی به شما توضیح داده شده ، تا شما را به خودشناسی ای عمیق تر و دقیق تر از خودتان برساند و شما را از اول به خودتان بشناساند.

به همین دلیل ، قبل از انجام تمرین ، ذهن تان به شما خواهد گفت که شما در آن موضوع ، ضعف خاصی ندارید ، پس نیاز خاصی به جدّی گرفتن آن تمرین ندارید و با اینکه این حربه ی همیشگی ذهن بوده است ، اما عجیب است که ما باز هم با طناب این حربه ی نخ نما ، به چاه می افتیم.

اما وقتی تمرین را انجام می دهی و با جزئیات روی کاغذ می آوری ، آنوقت به وضوح متوجه می شوی که حساب خانه از بازار چقدر جداست.

بنابراین ، در طی این فرایند و در طی جلسات این دوره ، هر تمرینی که به هر بهانه و استدلالی انجامش را از قلم می اندازی ، سایه ای بر سر نهال نو رسته ی عزت نفس ات می اندازد که ، سنگینی اش نور را از این جوانه می رباید و نه تنها از سرعت رشدش می کاهد ، نه تنها رنگ و رخسارش را زرد و پژ مرده می کند ، حتی ممکن است به کلّی آن جوانه را بخشکاند.

به عبارت دیگر ، تغییر به معنای «متفاوت از شیوه های قبلی عمل کردن» ، ادامه دادن به این روند جدید و عادت های جدید ایجاد کردن است و این کار- به صورت خاص در بحث ساختن عزت نفس- فقط و فقط از طریق انجام و تکرارتمریناتی ایجاد می شود که با دقت ، تفکر و با قصدِ رساندن شما به نقطه ای مشخص درباره ی خودتان ، طراحی شده است. نقطه ای که بودن در آن ، شما را آماده ی برداشتن قدم بعدی می کند.

بنابراین ، تنبلی در انجام تمرینات جلسات این دوره- که از بی انگیزگی می آید- در حکم غلبه ی شیوه ها و عادت های قبلیِ ذهن(باورهای محدودکننده)بر انگیزه ها و امیدهای درونی ای است که به تازگی برای رشد در وجودت بیدار کرده ای.

تمرین انجام ندادن ، یعنی دست رد زدن به سینه ی موهبت هایی که به سمت ات دراز شده و انتخاب نکردن و دریافت نکردن درخواست اجابت شده ای که پیش رویت قرار گرفته است.

انجام این تمرینات ، تغییراتی در شخصیت و رفتارهایت ایجاد می کند که ، آماده ی چرخش از مسیر بی حاصلی می شوی که ، سالهاست ناآگاهانه در حال پیمودنش هستی و آرام آرام ، پیمانه های ذهن را کنار گذاشته و پیمانه ی جدید و دقیقی برمی گزینی که قوانین جهان در دست ات گذارده است.

خیلی از افراد ، فکر می کنند با اینکه مدت هاست روی خودشان کار کرده اند ، اما تغییراتی ملموس در نتایج شان ایجاد نشده است. سپس یا آن را بی عدالتی می دانند و یا باز با ایده ی ذهن شان ، مشکل را در جایی دیگر ، یعنی عواملی بیرونی جستجو می کنند. یعنی از آنجا که هنوز ایمانی قاطع درباره نقش بی چون و چرای باورها در تجارب زندگی ندارند ، این مسیر را به جای یک خط مستقیم ، به صورت زیگزاگی طی می کنند.

در ظاهر درست است که زمانی طولانی را در مسیر گذرانده اند. اما اگر کمی دقت کنند ، متوجه می شوند که زمان هایی که در مسیر نبوده اند ، بسیار بیشتر از زمان هایی است که در مسیر بوده اند.

سپس پی می برند که معمّا آنقدرها هم پیچیده نیست اگر در این پروسه ، زمانهایی لحاظ شود که راه به سمت بیراهه کج شده و نیز زمانهایی که طول کشیده تا دوباره از آن مسیر بیراهه ، به سمت مسیر اصلی حائل شوند.

وقتی به خاطر غلبه ی شیوه های قبلی ذهن ، انجام تمریناتی را به تعویق می اندازی که تنها راه ساخته شدن و رشد عزت نفسِ جوانه زده در وجودت است ، در این فرایند ، یک قدم به جلو و دو قدم به عقب برمی گردی. به همین دلیل تغییر ملموسی در نتایج ات ایجاد نمی شود.

مسئله ی ندیدنِ تغییرات واضحی که ، سالهاست برایشان روزشماری کرده ای ، مسئله ی یک حساب و کتاب ساده ی سرانگشتی است.

یک حساب سرانگشتی به زمان هایی بینداز که تمرکز و فرکانس هات صرف ترس از طرد شدن ، پسندیده نشدن و یا مورد قضاوت واقع شدن توسط دیگران شده است؛

یک حساب سرانگشتی به زمان هایی بینداز که پشت ترس های واهیِ ذهن متوقف ماندی و برای فرصت های پیش رویت هیچ قدمی برنداشتی؛

یک حساب سرانگشتی به زمان هایی بینداز که به خاطر احساس عدم لیاقت ، ایده هایت را جدّی نگرفتی و در حدّ همان ایده نگه شان داشتی؛

یک حساب سرانگشتی به زمان هایی بینداز که به جای نشان دادنِ ایمانت و جسارت قدم برداشتن برای خواسته ات ، منتظر تضمینی ماندی که هنوز هم نیامده است؛

یک حساب سرانگشتی به زمان هایی بینداز که به خاطر راضی نگه داشتن دیگران ، مرتباً خواسته هایت را خط زدی و انجام خواسته های دیگران را در اولویت قرار دادی؛

یک حساب سرانگشتی به زمان هایی بینداز که به توانایی ات اعتماد نکردی ، پل های پشت سرت را خراب نکردی و نتوانستی حتی یک بار از پیله ی تریدهایی بیرون بیایی که ، سالهاست وجودت تغییرشان را فریاد می زند:

تغییر رابطه ی آزار دهنده ی عاطفی ، تغییر شغلی که هر لحظه اش در حکم تحمل کردن سالی پر از رنج است ، تغییر شهری که تنها دلیلت برای ماندن ، تولد در آنجاست و…

یک حساب سرانگشتی به تصمیمات گرفته نشده ات بینداز؛

یک حساب سرانگشتی به تصمیمات گرفته شده اما اجرا نشده ات بینداز؛

وقتی این حساب سرانگشتی را انجام دهی ، متوجه وخامت اوضاع می شوی و می فهمی که این تمرکز و این فرکانس ، در چه راهی صرف شده و نشتی ِ فرکانسی ات کجاست.

اگر کلمه فرکانس را با پول جابه جا کنی و جای هر لحظه از فرکانس ، یک دلار بگذاری ، آنوقت وخامت اوضاع را درباره کمبود عزت نفس درک می کنی و نقش عزت نفس در تجربه زندگی دلخواه را می فهمی.

تمرکز ، انر ژ ی و زمان هایی را محاسبه کن که صرف پیروی از الگوهای محدودکننده ی ذهنی ات درباره شیوه ی رسیدن به موفقیت مورد نظرت شده است و آنها را در این پروسه لحاظ کن تا بدانی مشکل از کجا آب می خورد.

بررسی این موضوع ، به مثال صاحب کسب و کاری می ماند که ، خسته و کوفته از زحمت سالیان و نداشتن نتیجه راضی کننده از اینهمه زحمت و دوندگی ، حسابدارهایش را صدا زده و شروع به حساب و کتاب می کند تا ببیند چرا کسب و کارش سود لازم را ندارد.

چرا هرچه بیشتر روی فروش کار می کند ، کمتر به سود می رسد و در نهایت ، هیچ تفاوت خاصی در تراز مالی سالانه شرکت اش اتفاق نمی افتد؟!

همه ی گزینه ها و آیتم ها را بغل هم می چیند ، قیمت تمام شده محصولش را مجددا ارزیابی می کند و سپس متوجه می شود بهای تمام شده ی محصول بالاتر از قیمت فروش آن بوده است.

در یک آن شوکه می شود که ، چرا هیچوقت با این دقت ، بهای تمام شده را محاسبه نکرده است؟!

سپس پی می برد که نشتی کجاست و با خود می گوید:

قضیه خیلی ساده است. مشکل اصلا از تعداد فروش نیست. حتی اگر این محصول پر فروش ترین محصول جهان هم شود باز هم ضرر است. چون اشکال کار من فروش بیشتر نیست ، اشکال چندین مرحله عقب تر است. چطور وقتی قیمت تمام شده محصول برایم بیشتر از قیمت فروش است ، انتظار دریافت سود را از فروش دارم؟!

یعنی وقتی به این شکل دقیق ، مسیر را مرور و به شناختی دقیق از شیوه اش برای تحقق نتایج دلخواهش می رسد ، وقتی پاشنه ی آشیل و نشتی فرکانسی را کشف می کند ، می تواند اصل را از فرع تشخیص دهد و به جای باری به جهت بودن ، به جای برگی در باد بودن ، به جای یک قدم جلو و دو قدم به عقب رفتن ، تمرکز خود را بر اجرای اصل بگذارد تا ، مسئله از پایه و اساس حل شود.

موضوع عزت نفس ، اول از همه رسیدن به خودشناسی ای است که چگونگی اش ، در جلسات این دوره با شما به اشتراک گذاشته می شود ، اما فقط با انجام تمرینات است که خودشناسی صورت می گیرد و نشتی های فرکانسی کشف می گردد.

فقط با انجام تمرینات است که پاشنه های اصلی آشیل ات را کشف می کنی و می فهمی این انرژ ی از کجا هرز می رود و کدام تغییر ، تأثیراتی وسیع بر نتایج ات می گذارد و چه چیز اصل و چه چیز فرع است.

البته نوع و درجه ی پاشنه های آشیل برای هر فردی فرق دارد و هر فردی با توجه به مسیر و تجارب گذشته اش ، معمولاً پاشنه های آشیل متفاوتی دارد .

شناختن پاشنه های آشیل ، مهم ترین موضوع در ساختن عزت نفس است که ، هدفِ تمرینات طراحی شده ، هدایت شما به این نقاط در وجودتان و شروع تغییر به وسیله ی ترمیم این نقاط است.

زیرا پاشنه های آشیل ، مهم ترین نقاط نشتی فرکانسی هستند.

مهم ترین ایرادهای شخصیتی خودت را می توانی در پاشنه های آشیل پیدا کنی

زیرا پاشنه های آشیل همان فکر های ارشدی هستند که سایر افکار ، ایده ها و راهکارهای تو را در کنترل گرفته اند و از هرجا نگاه کنی ، دوباره به بن بست پاشنه های آشیل برخورد می کنی.

پاشنه های آشیل همان سوراخ های سطل مان هستند که ، اجازه تداوم یافتن جریان نعمت ها به زندگی مان را نمی دهد و به قول قرآن ما را به مرحله لعلک ترضی نمی رساند.

پاشنه های آشیل همان نقاطی است که همواره هشت مان را در گرو نه مان قرار می دهد

پاشنه های آشیل ، لانه ی الگوهای تکراری از شکست های عشقی پی در پی ، مشکلات مالی و بدهکاری های پی در پی ، بیماری ها و از این بیمارستان به آن داروخانه رفتن های پی در پی ، از این نگرانی به یک نگرانی دیگر منتقل شدن های پی در پی هستند که ، اجازه تداوم جریان نعمت ها و لذت ها را به زندگی نمی دهند و همواره به شکل یک نگرانی یا ترس جدید ، در تمام لحظات زندگی (حتی لحظات لذت بخش) حاضرند تا کاری کنند که آب خوش از گلویت پایین نرود.

بنابراین پرداختن به پاشنه های آشیل و ریشه یابی و حل آنها از پایه و اساس ، تنها راه رسیدن به خودشناسی و تنها راه ایجاد تغییرات بنیادین در شخصیت مان ، ساختن عزت نفس مان و سپس رسیدن به تجربه ای از زندگی است که ، نتیجه اش به قول قرآن «لعلک ترضی است».

وگرنه نادیده گرفتن آن و فرار کردن از بازیابی ، بازچینی و بازآفرینی این نقاط ، موجب می شود همواره آن مسائل از یک جنبه از زندگی ات ، به جنبه ی دیگر یدک بکشی

به همین دلیل ، لازم است با جدّی گرفتن آگاهی های جلسات این دوره و جدّیت به خرج دادن در انجام تمرینات این دوره ، مثل آن صاحب کسب و کار مثال ما ن، به شناخت عمیق تری از خودت برسی ، نَشتی را پیدا کنی و سپس به کمک آن آگاهی ها و تکرار آن تمرینات ، این نشتی ها را یکی پس از دیگری ببندی و شخصیت جدیدی در خودت بسازی.

باید همواره به خاطر داشته باشیم که ، کار ذهن بُردن ما- یا بهتر است بگویم گمراه کردن مان- به غیرقابل دسترس ترین و سخت ترین شیوه برای دستیابی به خواسته های مان است. یعنی یا آنقدر آنرا در نظرمان دور از دسترس جلوه می دهد که انگیزه هایمان را از دست بدهیم و بی خیال آن خواسته بشویم ، یا در بهترین حالت ، از سخت ترین شکل و بدترین حالتِ ممکن و به قیمت از دست دادن و گذشتن از خیلی چیزهای دیگر ، به آن خواسته برسیم.

عزت نفس حقیقی که نقطه ی مقابل ذهن است و بالاترین حدّ آن ، ایمان به این قانون است که ، به محض وضوح خواسته ای ، آن خواسته- بی چون و چرا- اجابت می شود ، دایره ی اتصال ما به الهامات الهی و مددهایی است که ، به مقصد رساندنِ ما را بر خود واجب می دانند.

و به قول خداوند ، به محض داشتن خواسته ای ، قطعاً هدایتی از سمت ربّ- به معنای سیستمی که منبع همه ی راهکارها ونعمت هاست و تحقق خواسته های ما ، این سیستم را رشد می دهد- خواهد آمد.

اما تنها افرادی از موهبت این هدایت برخوردار می شوند ، که عینک باورهای و قالب های محدودکننده ی ذهن را از چشم شان برمی دارند ، نقش باورها را در خلق اتفاقات درک می کنند و می پذیرند به اندازه ای که باورهای محدودکننده شان تغییر می کند و عزت نفس شان رشد می یابد ، به همان اندازه نیز معادلات را در زندگی شان تغییر می دهد و آنها را از شیوه های ساده و قابل دسترس تری ، به خواسته هایشان می رساند.

اگر بارها تصمیم به تغییر شرایط ات گرفته ای اما پس از چندی دوباره به همان نقطه ی قبلی باز گشته ای ، الان که ما در حال بروزرسانی جلسه به جلسه ی دوره عزت نفس هستیم ، فرصت خوبی است تا به ما در این مسیر بپیوندی و آرام آرام ، بدون عجله ، قدم به قدم با ساختن عزت نفس ات ، هرروز زندگی ات را بهتر از روز قبل بگردانی.

سپس وقتی در یک بازه ی زمانی مناسب ، نگاهی به عقب بیاندازی و نتایج ات را با امروز به عنوان نقطه ی شروع مقایسه کنی ، متوجه ی قدرت همین قدم های کوچکی می شوی که برداشتن شان نه تنها ممکن و نه تنها لذت بخش بود ، بلکه براحتی از عهده ی تغییر شرایطی برآمد که ، تلاش طاقت فرسای سالیان ، در تغییرش ناتوان مانده بود.

1 view
Add
More